نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش شانزدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گفت یک روزی همایی میپرید

لشکر محمود هرکورا بدید

سر بسر در سایهٔ او تاختند

خویش را بر یکدیگر انداختند

تا ایاز آمد بر مقصود شد

در پناه سایهٔ محمود شد

پس دران سایه میان خاک راه

هر زمان در سر بگشتی پیش شاه

آن یکی گفتش که ای شوریده رای

نیست آنجا سایهٔ پرهمای

گفت سلطانم همای من بسست

سایهٔ او رهنمای من بسست

چون بدانستم که کار اینست و بس

در دو عالم روزگار اینست و بس

سر نپیچم هرگز از درگاه او

میروم بی پاو سر در راه او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف روزی می‌پردازد که پرنده‌ای به نام همای در آسمان می‌پروازد و لشکر محمود به آن توجه می‌کند. سربازان در سایه او به یکدیگر نزدیک می‌شوند. ایاز، یکی از شخصیت‌های داستان، به نزدیکی محمود می‌رسد و در پناه سایه او قرار می‌گیرد. یکی از یاران ایاز به او می‌گوید که سایه همای واقعی در آنجا نیست، اما ایاز پاسخ می‌دهد که سلطان او همای اوست و سایه‌اش راهنمای اوست. او به این نتیجه می‌رسد که تنها باید به درگاه سلطان اعتماد کند و هرگز از راه او منحرف نشود، زیرا این کار در زندگی‌اش مهم‌ترین است.