بخش ۵ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش شانزدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خونئی را زار میبردند و خوار
تا درآویزند سر زیرش ز دار
او طرب میکرد و بس دل زنده بود
خنده میزد وان چه جای خنده بود
سایلی گفتش که آزادی چرا
وقت کشتن این چنین شادی چرا
گفت چون عمر از قضاماند این قدر
کی توان برد این قدر در غم بسر
تا که این میگفت حق دادش نجات
از ممات او برون آمد حیات
هرچه برهم مینهی بر هم منه
هیچ کس را هیچ بیش و کم منه
هرچه داری جمله آنجا میفرست
کم بود از نیم خرما میفرست
زانکه هرچ آنجا فرستی آن تراست
وانچه میداری نگه تاوان تراست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره فردی است که به دار آویخته میشود و در حالی که در لحظات پایانی زندگیاش قرار دارد، شادی و طرب خود را حفظ کرده است. او به سوال دیگران پاسخ میدهد که چرا در چنین وضعیتی خوشحال است و میگوید چون زندگیاش تا به این حد است، نمیتواند در غم بگذرد. او به نوعی برتری روحی را نشان میدهد که با وجود خطر مرگ، به شادی ادامه میدهد. در نهایت، او درک میکند که این دنیای مادی فانی است و هرچه داریم در واقع تعلق به آن دنیا دارد و باید به فکر زندگی معنوی و جاودانه بود، چرا که در آنجا چیزی کمتر از نیم خرما نمیفرستیم.