بخش ۶ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش نوزدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
رابعه یک روز در وقت بهار
شد درون خانهٔ تاریک و تار
سر فرو برد از همه عالم بزیر
همچنان میبود خوش خوش تا بدیر
پیش او شد زاهدی گفت این زمان
خیز بیرون آی وبنگر در جهان
تا ببینی صنع رنگارنگ او
چند باشی بیش ازین دلتنگ او
رابعه گفتش که تو در خانه آی
تا به بینی صانع ای دیوانه رای
تا چه خواهم کرد صنع بحر و بر
صانعم نقدست با صنعم مبر
گر بصانع در دلت راهی بود
در بر آن صنع چون کاهی بود
چون کسی را این چنین راهیست باز
از چه باید کرد بر خود ره دراز
کعبهٔ جان روی جانان دیدنست
روی او در کعبهٔ جان دیدنست
گر چنین بینی جهان بین خوانمت
ورنه نابینای بی دین خوانمت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره رابعه عدویه است که در یک روز بهاری، در خانهاش دچار حس تنهایی و کسالت میشود. زاهدی به او توصیه میکند که از خانه بیرون برود و زیباییهای جهان را ببیند. اما رابعه با نشان دادن عمق معنویاش به زاهد میگوید که او بیش از هر چیزی به عشق و حضور صانع (خدا) در دلش اهمیت میدهد و برای او زیباییهای ظاهری دنیا اهمیتی ندارد. او بیان میکند که اگر کسی به حقیقت صانع پی ببرد، دیگر نیازی به تماشای جهان ندارد. رابعه در پایان میگوید که اگر کسی چنین بینش عمیقی دارد، او را جهان بین میخواند و در غیر این صورت او را نابینای بیدین میداند.