نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴ - الحكایة ‌و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش دوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بود شاهی را غلامی سیمبر

هم ادب از پای تا سر هم هنر

چون بخندیدی لب گلرنگ او

گلشکر گشتی فراخ از تنگ او

ماه را خورشید رویش مایه داد

مهر را زلف سیاهش سایه داد

دام مشکینش چوشست انداختی

جان بهای و دل ز دست انداختی

راستی از بس کژی کان شست بود

صیدش از هفتاد فرقت شست بود

ابروی او در کژی طاق آمده

راستی محراب عشاق آمده

مردمی چشم او در جادوئی

ترک تازش در میان هندوئی

از میانش بود دل در هیچ و بس

وز دهانش روح در ضیق النفس

لعل او را وصف کردن راه نیست

زانکه کس از آب خضر آگاه نیست

این غلام دلربای جان فزای

پیش شاه خویش استادی بپای

از قضا روزی مگر در پیش شاه

کرد بسیاری همی در خود نگاه

شاه حالی دشنهٔ زد بر دلش

جان بداد و آن جهان شد منزلش

پس زفان در خشم او بگشاد شاه

گفت تا چندی کنی بر خود نگاه

گه علم میبینی و بازوی خویش

گه نظاره میکنی بر موی خویش

گه کنی در پا و در موزه نگاه

گه نهی از پیش و گاه از پس کلاه

گه شوی مشغول در انگشتری

خودپرستی تو و یا خدمت گری

چون چنین تو عاشق خویش آمدی

بهر خدمت از چه در پیش آمدی

ترک خدمت گیر و خود را میپرست

بعدازین برخیز و با خود کن نشست

دعوی خدمت کنی با شهریار

خود ز عشق خویش باشی بی قرار

گرچه خود را سخت بخرد میکنی

در حقیقت خدمت خود میکنی

من ز تو بر مینگیرم یک نظر

تو زخود دیدن نمیآئی بسر

مردم دیده چو خود بینی نکرد

جای خود جز دیده میبینی نکرد

کار نزدیکان خطر دارد بسی

چون تواند جست نزدیکی کسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، داستان یک غلام زیبا و هنرمند در دربار شاه مطرح شده است. این غلام به شدت به خود می‌نگرد و در عشق خود غرق است، به حدی که توجهی به دیگران و مسئولیت‌هایش ندارد. شاه او را مورد سرزنش قرار می‌دهد و می‌گوید که عشق به خود و خودپرستی او را از خدمت به دیگران دور کرده است. شاه به او می‌گوید که باید بین عشق به خود و خدمت به پادشاهی‌اش انتخاب کند و او را به خودداری از خودبینی و خودپسندی دعوت می‌کند. در نهایت، مسأله اهمیت تعادل بین عشق به خود و مسئولیت‌های اجتماعی در این شعر به تصویر کشیده می‌شود.