بخش ۷ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش دوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
سوی آن دیوانه شد مردی عزیز
گفت هستت آرزوی هیچ چیز
گفت ده روزست تا من گرسنه
مانده ام لوتیم باید ده تنه
گفت دل خوش کن که رفتم این زمانت
از پی حلوا و بریانی و نانت
گفت غلبه میمکن ای ژاژ خای
نرم گو تا نشنود یعنی خدای
گر نیم آهسته کن آواز را
زانکه گر حق بشنود این راز را
هیچ نگذارد که نانم آوری
لیک گوید تا بجانم آوری
دوست را زان گرسنه دارد مدام
تا ز جان خویش سیر آید تمام
چون زجان سیرآید او در درد کار
گرسنه گردد بجانان بی قرار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، مردی عزیز به دیوانهای نزدیک میشود و از او میپرسد که آیا آرزویی دارد. دیوانه جواب میدهد که از ده روز پیش گرسنه مانده و در این حال، به دنبال غذا و نان است. مرد عزیز به دیوانه میگوید که دل خود را خوش کند که او به دنبال غذا خواهد رفت. دیوانه به او توصیه میکند که در سخن گفتن خود احتیاط کند، زیرا اگر خدا صدای او را بشنود، ممکن است نان را به او نرساند. او تأکید میکند که دوست او گرسنه است و تا زمانی که او سیر نشود، همیشه در درد و رنج خواهد ماند. در نهایت، بیان میشود که وقتی انسان به شادی و آرامش برسد، از گرسنگی رنج میبرد.