بخش ۷ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و یکم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بود بهلول از شراب عشق مست
بر سر راهی مگر بر پل نشست
میگذشت آنجایگه هارون مگر
او خوشی میبود پیش افکنده سر
گفت هارونش که ای بهلول مست
خیز از اینجا چون توان بر پل نشست
گفت این با خویشتن گو ای امیر
تا چرا بر پل بماندی جای گیر
جملهٔ دنیا پلست و قنطره ست
بر پُلت بنگر که چندین منظره ست
گر بسی بر پل کنی ایوان و در
هست آبی زان سوی پل سر بسر
گردنت را خانه بر پل چیست غل
کی شود با مکر این بیرون به پل
تا توانی زیر پل ساکن مباش
چون شکست آورد پل ایمن مباش
از مجره آسمان دارد شکست
زودبگذر تا نگردی پست پست
گنبدی بشکسته تو بنشسته زیر
آمدستی گوئیا از جانت سیر
گنبد بشکسته چون زیر اوفتد
کی جهد کس گر خود او شیر اوفتد
مرگ از پیش و تو از پس میروی
بهر مرداری چو کرکس میروی
پاک شو از جیفهٔ دنیا تمام
ورنه چون مردار میمانی بدام
زانکه هر چیزی که سودای تو است
چون بمردی نقد فردای تو است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
بهلول از عشق مست و غرق در حال خود، بر پل نشسته بود. هارون، عبوری از آنجا، به او گفت که باید از روی پل بلند شود. اما بهلول در جواب گفت که پل، نماد دنیا و گذر است و در واقع جای ماندن ندارد. او تأکید میکند که زندگی مثل پلی زودگذر است و نباید در آن ساکن شد، زیرا روزی میشکند و انسان به پایین سقوط میکند. او به هارون یادآوری کرد که زندگی موقتی است و باید از وابستگی به دنیا دوری کرد، زیرا در نهایت، مرگ همگان را میگیرد. بهلول به هارون توصیه میکند که باید از فریب دنیا پاک شده و خود را از دام آن رها کند.