بخش ۳ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و یکم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خواجهٔ در نزع جمعی را بخواست
گفت کار من کنید ای جمع راست
هر یکی را کار دیگر راست کرد
حاجتی از هر کسی درخواست کرد
چون ز عمر خود نمیدید او امان
زود زود آن حرف میگفت آن زمان
بود بر بالین او شوریدهٔ
گفت تو کوری نداری دیدهٔ
آن ثریدی را که تو در کل حال
در شکستی مدت هفتاد سال
چون براری آنهمه در یک زمان
هین فرو کن پای و جان ده زود جان
در چنین عمری دراز ای بی هنر
تو کجا بودی کنونت شد خبر
جملهٔ عمرت چنین بودست کار
وین زمان هم درحسابی و شمار
می بمیری خنده زن چون شمع میر
زین بشولش تا کی آخر جمع میر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره فردی است که در آستانه مرگ به جمعی از مردم میگوید که باید به او کمک کنند. او از دیگران میخواهد تا به مشکلات و نیازهای یکدیگر رسیدگی کنند. در حالی که خود او از عمرش گذشته و به گذشتهاش مینگرد. فرد شاعر به او یادآوری میکند که با وجود هفتاد سال عمر، هیچ کار مفیدی انجام نداده و حالا که به پایان عمرش نزدیک شده، در حال خندیدن به زندگیاش است. این شعر به نوعی به بیفایده بودن زندگیای که تنها به خوشگذرانی گذشته، انتقاد میکند و بر لزوم توجه به کارهای مهمتر در زندگی تأکید دارد.