بخش ۶ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و یکم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
پیش آن دیوانه شد مردی جوان
گفت دارم پیرمردی ناتوان
فاتحه برخوان برای آن ضعیف
تا شفا بخشد خداوند لطیف
چوب را برداشت آن دیوانه زود
گفت بیرون نه قدم زین خانه زود
انبیا و اهل گورستان همه
منتظر بنشسته اند ایشان همه
تاکسی آنجا رود زین جایگاه
تو چرا می باز گردانی ز راه
ای دل آخر میبباید مرد زار
کار کن کامروز داری روزگار
بر پل دنیا چه منزل میکنی
خیز اگر ره توشهٔ حاصل میکنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
مرد جوانی پیش یک دیوانه رفت و از او خواست برای پیرمردی ناتوان دعا کند. دیوانه دقت نکرد و به جایش چوبی برداشت و به جوان گفت که نباید در آن خانه بماند، زیرا پیامبران و اهل گورستان همه منتظر او هستند. او جوان را به ترک آنجا و ادامهٔ مسیر تشویق میکند و میگوید که باید در این دنیا کار کند و به جمع آوری توشه بپردازد، زیرا زمانه به او اجازه نمیدهد که درنگ کند.