بخش ۹ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و یکم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بود مردی در سخاوت بی بدل
هرچه بودی خرج کردی بی خلل
مینداشت البته یک جو زر نگاه
گفت یک روزیش مردی نیک خواه
کای فلان آخر نترسی از هلاک
کان زمان کز تو برآید جان پاک
چون نمیداری نگه یک پیرهن
پس فراهم بایدت کردن کفن
گفت چون جانم برآید در پسی
وان کفن کدیه کنند از هر کسی
گر ز دروازه درآیم نیز من
پس شما بر سر زنیدم آن کفن
حرص مینگذاردت پاک ای پسر
تا پلید آئی تو درخاک ای پسر
دایماً در خوی ناخوش ماندهٔ
وز صفات بد در آتش ماندهٔ
تا صفاتت باتو خواهد بود جمع
تو نخواهی بود بی سوزی چو شمع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
مردی سخاوتمند بود که تمام داراییاش را برای دیگران خرج میکرد و هیچ گونه پساندازی برای خود نداشت. او به یک دوست گفت که نگرانی از مرگ ندارد و این که اگر روزی بمیرد، باید کفناش را از دیگران بگیرد. وی اشاره کرد که انسان باید از حرص و آز دوری کند، زیرا این صفات بد همچنان با او خواهند بود و باعث آتشسوزی روحش میشوند. پیام کلی این داستان هشدار درباره پیوستگی صفات بد و لزوم خودداری از دنیاپرستی و حرص است.