نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۰ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش بیست و سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

کرد ازمکه عمر عزم سفر

در سرای آبستنی بودش مگر

گفت الهی ای جهان روشن بتو

رفتم و طفلم سپردم من بتو

چون عمر القصه بازآمد ز راه

مرده بود آبستنش از دیرگاه

از سر گور زن آوازی رسید

کانچه بسپردی بیا کامد پدید

رفت امیرالمؤمنین بگشاد خاک

دید آن زن نیمهٔ ریزیده پاک

نیم دیگر زنده بود و تازه بود

طفل را زو شیر بی اندازه بود

در گرفته بود طفلش آن زمان

ای عجب پستان مادر در هان

برگرفت او را عمر زان جایگاه

هاتفیش آواز داد از پیشگاه

کانچه بسپردی بحق با تو سپرد

مادرش را چون بنسپردی بمرد

عصمت حق گر نباشد دسترس

خلق در عصمت نماند یک نفس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن در مورد عمر بن خطاب و ماجرای سفر او به مکه است. او در حین سفر زن بارداری را به خداوند سپرده بود. وقتی که به خانه برمی‌گردد، متوجه می‌شود که آن زن دیگر زنده نیست و تنها نیمی از او باقی مانده است. اما قسمت دیگر او زنده و شیرخوار است و به کودک خود شیر می‌دهد. عمر وقتی این صحنه را می‌بیند، متعجب می‌شود و از خداوند می‌شنود که آنچه سپرده شده، به درستی محفوظ مانده است. این داستان به عصمت و حفاظت الهی اشاره دارد و نشان می‌دهد که در شرایط سخت نیز، خداوند کودکان را به سرپرستی می‌گیرد.