بخش ۵ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
روستائیی بشهر مرو رفت
در میان مسجد جامع بخفت
بود بر پایش کدوئی بسته چست
تا نگردد گم در آن شهر از نخست
دیگری آن باز کرد از پای او
بست بر پا خفت بر بالای او
مرد چون بیدار شد دل خسته دید
کاین کدو بر پای آن کس بسته دید
در تحیر آمد و سرگشته شد
گفت یا رب روستائی گشته شد
ای خدا گر او منم پس من چه ام
ور منست او او نگوید من که ام
در میان نفی و اثباتم مدام
نه بمن شد کار و نه بی من تمام
در میان این و آن درمانده ام
در یقین و در گمان درمانده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ماجرای یک روستایی میپردازد که به شهری به نام مرو میرود و در مسجد جامع میخوابد. او کدوئی بر پای خود بسته است تا در آن شهر گم نشود. وقتی از خواب بیدار میشود، متوجه میشود که کدو از پای او باز شده و بر پای یک فرد دیگر بسته شده است. این موضوع او را در حیرت و سرگشتگی قرار میدهد و از خود میپرسد که آیا او همان روستایی است یا این فرد دیگر. او در میانه نفی و اثبات و تردید بسر میبرد و در بیاطمینانی و تردید از وجود خود و هویت واقعیاش گیج و مضطرب است.