بخش ۴ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
نازنین میرفت و بس شوریده بود
گفتی از سرباز خوابی دیده بود
میگذشت او بر در مجلس گهی
این سخن گفت آن مذکر آنگهی
این گل آدم خدا از سرنوشت
چل صباح از دست قدرت میسرشت
بعد از آن گفتا دل مؤمن مدام
هست در انگشت حق کرده مقام
نازنین چون این سخن بشنود ازو
زاتش جانش برآمد دود ازو
گفت بیچاره چه سازد آدمی
یا دلست او یا گلست او از زمی
چون دل و چون گل بدست اوست بس
پس بدست ما چه باشد جز هوس
من دلی دارم ز عالم یا گلی
هر دو او راست اینت مشکل مشکلی
از دل و گل در جهان من برچه ام
اوست جمله در میان من برچه ام
هیچ هستم من ندانم یا نیم
چون همه اوست آخر اینجا من کیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، نازنین با حالی پریشان و شاداب در حال عبور از مجلس است. او از یک مرد سخنی میشنود که درباره سرنوشت انسانها و جایگاه دل مؤمن در نزد خدا صحبت میکند. نازنین به این سخن فکر میکند و به این نتیجه میرسد که آیا انسان تنها دل است یا گلی از خاک. او به conflict درونی خود میپردازد و در مییابد که هر دو حالت (دل و گل) در وجودش هستند و نمیداند که واقعاً چیست. در انتها، او احساس عدم وجود مستقل را میکند و به این فکر میافتد که در حقیقت همگی در وجود او نهفتهاند.