نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۱ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش بیست و سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گفت رکن الدین اکافی مگر

می فشاند اندر سخن روزی گهر

مجلس او پارهٔ شوریده شد

خواجه را آن از کسی پرسیده شد

کاین چه افتادست وین شورش چراست

ما نمیدانیم بر گوئید راست

آن یکی گفتش فلان مرد نه خرد

در نهان کفشی بدزدید و ببرد

کفش ازو میبستدیم اینجایگاه

شورشی برخاست زان گم کرده راه

خواجه میگفتش مکن قصه دراز

زانکه گر روزی خدای بی نیاز

برفکندی پردهٔ عصمت ز ما

کفش دزد اولستی این گدا

کس چه داند تا چه حکمت میرود

هر وجودی را چه قسمت میرود

خون صدیقان ازین حسرت بریخت

وآسمان بر فرق ایشان خاک بیخت

گرچه ره جستند هر سوئی ازین

پی نبردند ای عجب موئی ازین

صد جهان حسرت بجان پاک در

میتوان دیدن بزیر خاک در

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، رکن الدین اکافی در مجلسی صحبت می‌کند و ناگهان شور و هیجانی در فضا به وجود می‌آید. برخی از حاضران علت این شورش را از یکدیگر می‌پرسند و به ماجرای دزدی یک کفش اشاره می‌کنند. خواجه که سرپرست مجلس است، می‌گوید که نباید این داستان را طولانی کرد، زیرا ممکن است خدای بی‌نیاز پرده از عفت ما بردارد. او به ناپایداری و حکمت‌های زندگی اشاره می‌کند و از سرنوشت انسان‌ها می‌گوید که نمی‌دانند برای هر کس چه چیزی مقدر شده است. او همچنین به حسرت صدیقان و نیکان اشاره می‌کند که خونشان بر زمین ریخته شده و بر سرشان خاک می‌ریزد، و اینکه افراد به دنبال حقیقت و معانی عمیق‌اند اما نمی‌توانند به آن برسند. این شعر نشان‌دهنده ناامیدی و عمق تفکر درباره سرنوشت و حقیقت انسانی است.