بخش ۱۳ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
سالخورده پیر زالی تنگدست
کرده بودی پیش گورستان نشست
سال و ماهش خرقهٔ در پیش بود
صد هزاران بخیه بر وی بیش بود
هر دمش چون مردهٔ در میرسید
او بهر یک بخیهٔ بر میکشید
گر شدی یک مرده گر ده آشکار
او بهر یک بخیهٔ بردی بکار
چون همی افتاد مرگی هر زمان
خرقه شد در بخیه صد پاره نهان
عاقبت روزی بسی مرگ اوفتاد
پیره زن را کار از برگ اوفتاد
مرده آوردند بسیارش به پیش
در غلط افتاد زن در کار خویش
گشت عاجز برد در فریاد دست
رشته را بگسست و سوزن را شکست
گفت نیست این کار کار چون منی
تا کیم از رشتهٔ و سوزنی
نیزم از سوزن نباید دوختن
خرقه بر آتش بخواهم سوختن
این چنین کاری که هر ساعت مراست
کی شود از سوزن و از رشته راست
چون فلک میبایدم سرگشتهٔ
کاین نه کار سوزنست و رشتهٔ
چون تو دایم ماندهٔ بی عقل و هوش
در نیاری این سخن هرگز بگوش
زآنک اگر تو بشنوی زین یک سخن
در بر تو پیرهن گردد کفن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، پیرمردی سالخورده و تنگدست در کنار گورستان نشسته و از وضعیت خود شکایت میکند. او دارای لباس کهنه و پر از بخیه است و هر بار که مرگ به او نزدیک میشود، بخیههایش بیشتر میشود. در نهایت پیرزنی که به او رسیدگی میکند، در کار دوختن دچار مشکل میشود و از سوزن و رشته خسته میشود. او به وضعیت ناامیدکننده خود اشاره میکند و میگوید که این کار نه تنها در توان او نیست، بلکه هر بار که با مشکل روبهرو میشود، اوضاع بدتر میشود و این نشان از بیعقلی و ناپایداری زندگیاش دارد. این شعر به نوعی به سرنوشت و ناپایداری انسان در زندگی اشاره میکند.