بخش ۶ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
پیش شیخی رفت مردی نامدار
از سر بی خویشئی بگریست زار
گفت سیرم از عبودیت همی
وز ربوبیت بمن نرسد دمی
مانده ام بی این و بی آن من مدام
چون کنم گفتا که سر می زن مدام
این سخن را گر محل آید پدید
از سر علم و عمل آید پدید
چشم باید داشت بر لوح ازل
چند دارم چشم بر علم و عمل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
مردی معروف به پیش یک شیخ رفت و از سر بیخودی و حالت ناامیدی زار زار گریست. او گفت که از عبودیت خسته شده و به ربوبیت هم نمیتواند دست یابد. او احساس میکرد که نه در این دنیا و نه در آن دنیا چیزی ندارد و نمیداند چگونه باید عمل کند. شیخ به او گفت که باید همیشه به یاد خدا باشد و اگر میخواهد حقیقت را بیابد، باید به علم و عمل توجه کند و ریشه آن را در فهم ازلی جستجو کند. همچنین تأکید کرد که باید چشمش را به علم و عمل نداشته باشد و بیشتر بر لوح ازل متمرکز شود.