نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش بیست و چهارم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

پیش آن دیوانهٔ شد پادشا

گفت از من حاجتی خواه ای گدا

گفت دارم من دو حاجت در جهان

بو که از شاهم برآید این زمان

اول از دوزخ چو خوش برهانیم

در بهشتم آری و بنشانیم

پادشاهش گفت ای حیران راه

هست این کار خدا از من مخواه

بود مجنون را یکی خم پیش در

شاه آن خم را ستاده بر زبر

گفت دور از پیش خم تا نرم نرم

خم شود از تابش خورشید گرم

زانکه شب تا روز در خم میشوم

گرم و خوش میخسبم و گم میشوم

جامهٔ خوابم خمست ای نامور

دور ازان سر تا نگردد سردتر

نه مرا شد از تو یک حاجت روا

نه ز تو درد مرا آمد دوا

چون نکردی داروی این درد تو

جامه خوابم را مگردان سرد تو

آنکه صد تیمار دارش نیست بس

چون تواند داشتن تیمار کس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

پادشاه به دیوانه‌ای گفت که هر چه می‌خواهد درخواست کند. دیوانه جواب داد که دو خواسته دارد: یکی اینکه از دوزخ نجات یابد و به بهشت برود. پادشاه بیان کرد که این کار در دست خداست و از او نخواهد بود. دیوانه سپس گفت که در این حالت فقط یک خواسته دارد؛ او می‌خواهد که قیافه‌اش از گرم شدن تابش خورشید دور بماند و در آرامش بخوابد. او به پادشاه گفت که درد و مشکلی از او درمان نمی‌شود و اگر حتی پادشاه نتواند دردی از او دوا کند، دیگران هم نمی‌توانند. در نهایت، او اشاره کرد که کسی که خود در درد است، نمی‌تواند به درد دیگری رسیدگی کند.