نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش بیست و پنجم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

موسی عمران یکی شاگرد داشت

کو به استادی بسی سر میفراشت

شد به شهری دور از موسی مگر

مینیامد دیرگاه از وی خبر

جست بسیاری ازو موسی نشان

محو شد گفتی نشانش از جهان

در رهی یک روز موسی میدوید

دید مردی را که خوکی میکشید

گفت موسی کز کجائی ای غلام

گفت هستم از فلان شهر ای امام

گفت شاگرد منست آنجایگاه

گفت آن شاگرد تست این خوک راه

در تعجب ماند موسی زان حدیث

تا چگونه گشت خوکی آن خبیث

در مناجات آمد او پیش خدای

گفت سر این بگو ای رهنمای

گفت علم دین که این مرد از تو یافت

جانش از دون همتی می بر نتافت

رفت از وی دنیی دون صید کرد

دین مطلق را بدنیا قید کرد

مرد دنیا بود با دنیا بساخت

دین خود در شیوهٔ دنیا بباخت

لاجرم من مسخ گردانیدمش

جامهٔ چون خوک پوشانیدمش

امت پیغامبر آخر زمان

یافتند از مسخ گردیدن امان

آنکه در دنیا امانشان داده ام

تا بروز دین زمانشان داده ام

گر کسی از امت او این کند

خویش را در حشر مسخ دین کند

گر نخواهد کرد توبه مرد راه

بس که خواهد بود خوک آنجایگاه

چند خواهی نفس را پرورد تو

صحبت خوکی چه خواهی کرد تو

خر ز بیم خوک بگریزد مدام

چون تو نگریزی خری باشی تمام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

موسی عمران یک شاگرد داشت که به شهری دور رفت و خبری از او نداشت. موسی برای یافتن اطلاعاتی درباره‌اش تلاش کرد و در یک مسیر مردی را دید که خوکی می‌کشت. از او پرسید که از کجا است و او گفت از همان شهری که شاگرد موسی در آنجا بود. موسی متعجب شد که چگونه شاگردش به این حال افتاده است. در مناجات با خدا، او فهمید که این مرد بخاطر داشتن دنیا و قید آن، دینش را رها کرده و به بی‌راهه رفته است. در نتیجه، خداوند او را به شکل خوک مسخ کرد. موسی به اهمیت دوری از دنیا و دنیاپرستی هشدار می‌دهد و می‌گوید که اگر کسی از امت پیامبر هم چنین کند، در قیامت مجازات خواهد شد. در نهایت، بیان می‌شود که برای نجات از این سرنوشت، باید از نفس و هوای نفس دوری کنیم.