بخش ۸ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و هفتم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آن یکی دیوانه در برفی نشست
همچو آتش برف میخورد از دو دست
آن یکی گفتش چرا این میخوری
چیزی الحق چرب و شیرین میخوری
گفت چکنم گرسنه دارم شکم
گفت از برف آن نگردد هیچ کم
گفت حق را گو که میگوید بخور
تا شود گرسنگیت آهسته تر
هیچ دیوانه نگوید این سخن
میخورم نه سر پدید این را نه بن
گفت من سیرت کنم بی نان شگرف
کرد سیرم راست گفت اما زبرف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
دو دیوانه در برف نشسته بودند. یکی از آنها برف را میخورد و دیگری از او پرسید چرا این کار را میکند، زیرا برف چیزی برای سیر کردن شکم نیست. دیوانه اول گفت که به خاطر گرسنگی میخورد و افزود که برف میتواند کمی گرسنگیاش را کم کند. دیوانه دوم به او گفت که هیچ آدم عاقلی این را نمیگوید و در واقع برف نمیتواند سیرش کند. در نهایت، یکی از آنها ادعا کرد که با خوردن برف میتواند خود را سیر کند، هرچند که این واقعیت ندارد.