نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش بیست و نهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آن جوانی بود الحق بی خبر

رفت پیش شیخ حلوائی مگر

گفت من عمری بخون گردیده ام

بی سر و بن سرنگون گردیده ام

هم ریاضتها کشیدم بیشمار

هم شب و هم روز بودم بیقرار

نه بدیدم هیچ در عمری دراز

نه رسیدم من بهیچی مانده باز

شیخ گفتش تو غلط کردی مگر

کانچه جستی یافتی جان پدر

تو بهر کاری که رؤیت داشتی

یافتی چون کار آن پنداشتی

آنچه تو جوئی درین ره آن دهند

کفر ورزی کی ترا ایمان دهند

خواجه بس کورست و ناقد بس بصیر

هرچه خواهی برد خواهد گفت گیر

گر نخواهی برد چشمی زین جهان

کور میری کور خیزی جاودان

هر زمان زخمی زنی برجان خود

درد میدانی مگر درمان خود

یک نفس گوئی غم جان نیستت

هر نفس جز ماتم نان نیستت

آنچه آدم را ز گندم اوفتاد

عقل را از نفس مردم اوفتاد

یاد کرد نفس را در هر نفس

گوئیا نام مهین نانست و بس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، جوانی به نزد شیخ حلوایی می‌رود و از ناآگاهی و سختی‌های زندگی‌اش شکایت می‌کند. او می‌گوید که عمرش را به جست‌وجو گذرانده، اما هیچ چیز ارزشمندی نیافته است. شیخ به او توضیح می‌دهد که او در جست‌وجوی خود اشتباه کرده و آنچه یافته، بر اساس نگرش و تلاش خودش بوده است. هر کس باید نتیجه کار خود را ببیند و اگر به چیز معتبر و معتبری دست نیابد، به خاطر نادانی و کفر خودش است. شیخ همچنین اشاره می‌کند که هر چه انسان بخواهد، در این دنیا باید خود را برای آن آماده کند و گرنه تنها در غم و اندوه باقی خواهد ماند. این متن یادآور اهمیت خودشناسی و تلاش صحیح در زندگی است.