بخش ۹ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و نهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
شیخ گرگانی مگر آن شمع شرع
میشد اندر شارعی با جمع شرع
بود آن وقتی نظام الملک خرد
اطلسش مییافتند او زیر برد
با گروهی کودکان بیخبر
گوی میزد در میان رهگذر
شیخ را با قوم چون از دور دید
از میان رهگذر یکسو دوید
گفت بنشانید از ره گرد را
زانکه گر گردی رسد این مرد را
جمله را بدبختی آرد بار از آن
هیچکس را برنیاید کار ازآن
شیخ کان بشنود و آن حرمت بدید
از چنان طفلی چنان همت بدید
از بزرگی پیر گفت ای طفل خرد
بفکن آن چوگان که بختت گوی برد
خلق میکوشند تا طاقت کنند
تا نظام الملک آفاقت کنند
زین ادب زین حرمت وزین خوی تو
ای نظام الملک بردی گوی تو
گوی چون بردی برو دیگر مباز
خواجهٔ چوگان بیفکن سرفراز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شیخ گرگانی دربارهٔ نظام الملک و دقت در احترام به بزرگی و مقام اوست. در این داستان، شیخ گرگانی در میان کودکان در حال بازی میبیند که یکی از آنها به نام نظام الملک در حال بازی با گوی است. شیخ با دیدن این صحنه نگران میشود و به کودک میگوید که باید از بازی دست بکشد، زیرا اگر گردی به سوی او بیفتد، بر همگان بدبختی خواهد آورد و کسی نمیتواند در برابر آن ایستادگی کند. همچنین، او از بزرگی و همت این کودک تمجید میکند و میگوید که باید ادب و احترام را رعایت کند، زیرا او آیندهای درخشان دارد. در نهایت، بر اهمیت ادب و احترام به مقامهای بزرگ تأکید میشود.