بخش ۸ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سیهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گشت لیلی پیش از مجنون هلاک
بود غایب آن زمان مجنون پاک
عاقبت مجنون چو با آنجا رسید
آنچه نتوانست دید آنجا شنید
آن یکی گفت ای دلت پر شور او
خیز تا با تو نمایم گور او
گفت حاجت نیست این با من مگوی
زانکه من آن خاک بشناسم ببوی
این بگفت و راه گورستان گرفت
نعره زن شد شیوهٔ مستان گرفت
خاک میبوئید و در ره میشتافت
تا که گور لیلی آخر باز یافت
ماتم آن ماه را تاوان بداد
ساعتی بی خود شد آخر جان بداد
چون بپاکی زو برآمد جان پاک
در بر اودفن کردندش بخاک
زنده او از عشق جانان بود و بس
لاجرم بی او فرو رفتش نفس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، مجنون پس از گشت و گذار به دنبال لیلی، در نهایت به قبر او میرسد. او از قبل میداند که لیلی در خاک است و نیازی به گفتن ندارد. مجنون با شدت و عشق به دنبال خاک لیلی میگردد و وقتی قبر او را مییابد، به شدت ماتم میگیرد و دچار بیخودی میشود. بالاخره جانش را در این درد و عاطفه از دست میدهد و پس از مرگ، او را در زمین دفن میکنند. مجنون تنها به خاطر عشق لیلی زنده بود و بدون او نفسش از او جدا میشود.