بخش ۷ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سیهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ناقلی در پیش آن شیخ کبیر
گفت هر روزی یکی داننده پیر
میکند ختمی و در عمری دراز
کار او انیست گفتم با تو باز
شیخ گفتش زان همه قرآن دمی
دامنش نگرفت یک آیت همی
گر گرفتی آیتی زان دامنش
نیستی پروای خواندن چون منش
درد او گر دامنت گیرد دمی
رستگاری یابی از عالم همی
بوی این درد از دل سرمست تو
گر توانی برد بردی دست تو
عاشقان این درد از راه دراز
میشناسند ای عجب از بوی باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، یک ناقلی به شیخی بزرگ میگوید که هر روز یک دانای پیر ختم قرآن میکند، اما او خود به این کار نمیپردازد. شیخ در پاسخ میگوید که صرف خواندن قرآن کافی نیست و اگر کسی آیهای از قرآن را از او بگیرد، باید به زندگی خود عمل کند. او توضیح میدهد که اگر درد و نیاز واقعی به شناخت خداوند داشته باشی، رستگاری را مییابی. همچنین، عاشقان این درد معنوی را از راه دور میشناسند و به آن بوی خاصی میدهند که نشانگر عشق و حقیقت الهی است.