نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲ - فی الحكایة عطار

عطار نیشابوری / بخش سی و سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

خواند داود پیامبر شست سال

بر سر خلقان زبور ذوالجلال

ای عجب آواز چون برداشتی

عقل رابر جای خود نگذاشتی

باد از رفتن باستادی خموش

برگهای شاخ گشتی جمله گوش

آب فارغ از دویدن آمدی

مرغ معزول از پریدند آمدی

گرچه خوش آوازیش بسیار بود

لیک از ماتم نبود از کار بود

لاجرم یک آدمی نگریستی

میشنودی خلق و خوش میزیستی

عاقبت چون ضربتی خورد از قدر

شد دل و جانش همه زیر و زبر

نوحهٔ خود را بصحرا شد برون

شد روان ازنوحهٔ او جوی خون

چون شد آواز خوش او دردناک

ای عجب شد چل هزار آنجا هلاک

هرکه آن آواز بشنیدی ز دور

گشتی اندر جان فشاندن ناصبور

تا خطاب آمد که ای داود پاک

آدمی شد چل هزار از تو هلاک

پیش ازین کس رانمیشد دیده تر

این زمان بنگر که چون شد کارگر

لاجرم اکنون چو کارت اوفتاد

آتشی در روزگارت اوفتاد

نوحهٔ تو چون برفت ازدرد کار

بر سر تو جان فشاندم چل هزار

بود آواز خوشت زین بیشتر

نوحهٔ ماتم دگر باشد دگر

هرچه از دردی هویدا آید آن

خلق کشتن را بصحرا آید آن

ما ز آدم درد دین میخواستیم

تا جهانی را بدو آراستیم

او چو مرد درد آمد در سرشت

پاک شد از رنگ و از بوی بهشت

زن کند رنگی و بوئی اختیار

مرد را با رنگ و با بوئی چکار

لاجرم چون اهبطوش آمد خطاب

پای تا سر درد آمد و اضطراب

هر کرا دل در مودت زنده شد

در خصوصیت خدا را بنده شد

سر نه پیچید از ادب تا زنده بود

لاجرم پیوسته سر افکنده بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن بخشی از شعر فارسی است که به داستان داود پیامبر و آواز زیبایش اشاره دارد. داود به مدت شست سال بر مردم زبور (شعر و سرود) می‌خواند و آوازش چنان زیبا بود که همه را مجذوب می‌کرد. با این حال، پس از شنیدن صدای او، متوجه شدند که این آواز باعث هلاکت بسیاری از افراد شده است. خطاب به داود گفته می‌شود که آوازش منجر به مرگ چل هزار نفر شده و او باید به درد و مصیبت این موضوع توجه کند. در نهایت، از واقعه یاد آوری می‌شود که انسان باید در انتخاب‌هایش دقت کند و با درد و رنج زندگی رو به رو شود.