نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳ - الحكایة ‌و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش سی و سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گفت محمود آن خدیو کامگار

میخرید از بهر خود برده هزار

پس ایاز پاک دل را آن زمان

در مکاس جمله بستد رایگان

آن غلامان میشدند از دور پیش

عرضه میکردند خصلتهای خویش

گفت آن یک من کمانکش آمدم

گفت این در تیر آرش آمدم

گفت آن یک نیزهٔ گردان مراست

گفت این یک خنجر بران مراست

گفت این یک من بدرم صد مصاف

گفت آن یک بشکنم من کوه قاف

گفت مردی از سر طعنه مگر

کای ایاز اینجا چه داری تو هنر

گفت ای سائل هنر دارم یکی

کز دو عالم بهتر ارزد بیشکی

بود جاسوسی مگر بشنود راز

رفت و گفت آن راز با محمود باز

شه بخواند او را و گفتش ای غلام

چه هنر داری بگو با من تمام

گفت اگر تاج خودم بر سر نهی

جایگه سازی مرا تخت شهی

هفت کشور زیر فرمانم کنی

بر همه آفاق سلطانم کنی

من نیفتم در غلط تا زنده ام

زآنکه من دانم که دایم بنده ام

در زمین و آسمان خاص و عام

نیست از فرمان بری برتر مقام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، محمود خدیو موفق، هزار برده را برای خود خریده است. در این میان، ایاز، غلام پاکدل، از میان همه غلامان به هنرهای خود اشاره می‌کند و سایر غلامان نیز صفاتی را درباره خود بیان می‌کنند. یکی از غلامان می‌گوید که توانایی‌های زیادی دارد و می‌تواند تاج بر سر خود بگذارد و هفت کشور را زیر فرمان بگیرد. اما ایاز به یادآوری می‌آورد که او همیشه بنده است و در خدمت فرمانروایی و مقام‌های بالاتر قرار دارد. این داستان به معنای تواضع و اطاعت از مقام بالا اشاره دارد، به رغم توانایی‌های فرد.