بخش ۶ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سی و سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بود اندر خدمت سلطان کسی
کرده بود او خدمت سلطان بسی
خواندش یک روز شاه حق شناس
گفت کردی خدمت ما بی قیاس
چون تو حاجتمندی و من پادشاه
هرچه میخواهی ازین حضرت بخواه
گفت چون حاضر بوددربار عام
هم وزیر و هم امیر و هم امام
هم بگرد شاه گرد آید سپاه
هم جهانی خلق پیش آید زراه
بر سر آن جمله خلق بیشمار
پیش خویشم خوان و سر در گوشم آر
یک سخن با من بگو چه کژ چه راست
گر همه دشنام باشد آن رواست
تا درین حضرت بدانندم همه
راز دار شاه خوانندم همه
هرچه زان حضرت رسد چه بد چه نیک
بد نباشد این بنتوان گفت لیک
گرچه زیر پای گردی پست او
یادگاری بایدت از دست او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
داستان از خدمتی که یک فرد به سلطان کرده و تقدیر او از سوی شاه روایت میکند. شاه به او میگوید که هر چه بخواهد از او بگوید، زیرا او خدمت زیادی به شاه کرده است. شخص در حضور وزیران و بزرگان دیگر، درخواست میکند که برایش یک سخن بگویند، چه خوب و چه بد، تا راز او در نظر دیگران محفوظ بماند. او در پی آن است که ببیند چگونه دیگران او را در شان شایستهاش میبینند و تأکید میکند که حتی اگر گفتهها دشنام هم باشد، مهم این است که در آن جمع مورد توجه قرار گیرد. در پایان، او از این موضوع یاداوری میکند که باید از هر وضعیتی در زندگی درس بیاموزد و اثر آن را به یادگار داشته باشد.