بخش ۶ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سی و ششم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بود کشتی گیر برنائی چو ماه
سرکشان را سرنگون کردی براه
عاقبت از گردش لیل و نهار
شد ز یک مویش سپیدی آشکار
موی را بر کند و بر دستش نهاد
پس سرشک از چشم خون افشان گشاد
گفت در کشتی چو سرافراختم
سرکشان را سرنگون انداختم
ای عجب این موی سرافراختست
سرنگونم بر زمین انداختست
با همه مردان بکوشم وقت کار
نیستم در پیش موئی پایدار
ساختستم با بتر در صبح و شام
وز بتر بهتر همی جویم مدام
با بتر تا چند خواهی ساخت تو
در بتر بهتر چه خواهی باخت تو
بهترین چیزی که عمرست آن دراز
در بتر چیزی که دنیاست آن مباز
ای بیک جو بهر دنیا جان فروش
بوده یوسف را چنین ارزان فروش
چون تو یوسف را بجان نخریدهٔ
لاجرم او را بجان نگزیدهٔ
یوسف جان را کسی سلطان کند
کو خریداری او از جان کند
یوسف جانت عزیزست ای پسر
بهترت از وی چه چیزست ای پسر
قدر یوسف کور نتواند شناخت
جز دلی پر شور نتواند شناخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، سخن از کشتیگیر برنایی است که با قدرت و شکوه خود، حریفان را زمین میزند. با گذشت زمان و پیر شدن، موی او سفید میشود و او از این تغییر غمگین میشود. در ادامه، کشتیگیر به تفکر درباره ارزش زندگی و تلاشهایش میپردازد و متوجه میشود که حتی با وجود قوی بودن، هیچ چیز پایدار نیست و در نهایت، عمر انسان ارزشمندتر از همه چیز است. او به یوسف، که نشانی از ارزش و فداکاری است، اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که ارزش واقعی انسان به درک و عشق او نسبت به جان و زندگیاش بستگی دارد. در نهایت، او به اهمیت شناخت ارزشها و برخورداری از دل پرشور در زندگی اشاره میکند.