نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش سی و ششم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آن غریبی را وزارت داد شاه

یافت عمری در وزارت آب و جاه

عاقبت چون پیری آمد کارگر

خواست آن دستور دستوری مگر

گفت خواهم کرد عزلت اختیار

زانکه میترسم ز مرگ ای شهریار

منع نکند پادشاه سرفراز

تا روم زینجا بجای خویش باز

میگذارم روز و شب در طاعتی

پس دعا میگویمت هر ساعتی

شاه گفتش تو که اول آمدی

در تهی دستی معطل آمدی

هرچه داری جمله کن تسلیم شاه

همچو اول روز رو زینجایگاه

چون تو اینجاآمدی دستی تهی

میروی با این همه گنج آنگهی

مرد گفتا گر وزارت ساختم

نقد عمرم در ره تو باختم

نقد من با من ده آن خویش گیر

ورنه تن زن ترک آن خویش گیر

کس چه داند تا چه نقدی بس عزیز

باختم من در ره ملک تو نیز

چون همه سرمایه تو عمر بود

پس چرا بر باد دادی عمر زود

چون چنین سرمایه از دستت برفت

هرچه آن بودست یا هستت برفت

تو چه دانی قدر عمر ای هیچکس

مردگان دانند قدر عمر بس

باز پرس از اهل گورستان تو نیز

تا چه میگویند از عمر عزیز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شخصی که در وزارت شاهی خدمت کرده، به دلیل ترس از مرگ تصمیم می‌گیرد از دنیا کناره‌گیری کند و از شاه می‌خواهد که او را عزل کند. او بیان می‌کند که اگرچه در ابتدا با دست خالی به وزارت آمده، اما اکنون عمرش را در این راه صرف کرده و نباید به راحتی از دست بدهد. او تاکید می‌کند که ارزش عمر بسیار بالاست و مردگان می‌دانند که چه قدر این سرمایه گرانبهاست. در نهایت، او به شاه یادآوری می‌کند که سرمایه حقیقی او، یعنی عمرش، با به انجام رساندن کارهای بی‌فایده در حال فناست و این نکته‌ای است که باید به آن توجه شود.