بخش ۹ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سی و ششم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آن یکی دیوانه حیران میشتافت
کلهٔ در راه گورستان بیافت
کرد پرخاک و نهفتش بر زمین
آن یکی گفتش چرا کردی چنین
گفت مجنونش که ای از کار دور
بوده است این کله پر باد غرور
میکنم پرخاک این سر تا مگر
چون در آمد خاک باد آید به در
گرچه سر بر آسمان داری کنون
در زمین چون آسمان گردی نگون
کار و بار تو در این عالم بود
چون تو رفتی آن همه ماتم بود
نیست آنجا جز فنا را هیچ روی
زآنکه آنجا در نگنجد هیچ موی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره دو دیوانه است که یکی از آنها، کلهای را در راه گورستان پیدا کرده و آن را پر از خاک میکند. دیگری از او میپرسد که چرا این کار را میکند. دیوانه اول پاسخ میدهد که این کله پر از غرور بوده و او میخواهد به زمین برگردد تا ببیند که وقتی خاک بر سرش بیافتد، چه احساساتی خواهد داشت. او به واقعیت فنا و بیمعنایی زندگی اشاره میکند و بیان میکند که اگرچه ممکن است انسانها به آسمان تکبر و بزرگی داشته باشند، اما در نهایت به زمین و فنا باز خواهند گشت.