بخش ۱۱ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سی و هفتم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
رفت دزدی در سرای رابعه
خفته بود آن مرغ صاحب واقعه
چادرش برداشت راه در نیافت
باز بنهاد و بسوی در شتافت
بازبرداشت و بیامد ره ندید
باز چون بنهاد شد درگه پدید
گشت عاجز هاتفیش آواز داد
گفت چادر باید این دم باز داد
زانکه گر شد دوستی درخواب مست
دوستی دیگر چنین بیدار هست
چادرش بنهی اگر در بایدت
ورنه بنشینی چو چادر بایدت
هرچه هستت چون برای او بود
دوستی تو سزای او بود
ور تو خود را دوستر داری ازو
دشمنی تو گر خبر داری ازو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، داستان دزدی از سرای رابعه روایت شده است. در حالی که رابعه در خواب است، دزد چادر او را میدزدد. رابعه چندین بار تلاش میکند تا چادرش را بردارد و به سوی در برود، اما موفق نمیشود. در این میان، صداهایی از ضمیرش به او میرسد که به او میگوید اگر دوستیش را نمیخواهد، باید چادرش را برگرداند. در نهایت، متن به این مفهومی اشاره دارد که اگر دوستی در خواب باشد، دوستی دیگری در بیداری وجود دارد و انسان باید به دوستانش احترام بگذارد و از خودخواهی پرهیز کند.