بخش ۱۳ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سی و هفتم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بود محمود و حسن در بارگاه
گشته هم خلوت وزیر و پادشاه
نه یکی آمد نه یک تن راه خواست
نه گدائی قرب شاهنشاه خواست
هیچکس در دادخواهی ره نجست
هم رعیت هم سپاهی ره نجست
بود بر درگاه آرامی عظیم
نه امیدی هیچکس را و نه بیم
با وزیر خویش گفت آن شهریار
بر در ما کو نشان کار و بار
نه کسی فریاد میخواهد زما
نه گدائی داد میخواهد ز ما
هر کرا زینسان در عالی بود
کی روا باشد اگر خالی بود
این چنین درگاه عالی ای وزیر
نیست خوش از شور خالی ای وزیر
آن وزیرش گفت عدلی این چنین
کز تو ظاهر گشت درروی زمین
چون جهان پر عدل دارد پادشاه
کی تواند بود هرگز دادخواه
شاه گفتا راست گفتی این زمان
شور اندازم جهانی در جهان
این بگفت و لشکری را راست کرد
پس ز هر شهر و دهی درخواست کرد
جوش و شوری در همه عالم فتاد
درگه محمود خالی کم فتاد
شد در او موج زن از کار و بار
آنچه آن میخواست آن گشت آشکار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
محمود و حسن در بارگاه نشسته بودند و وزیر و پادشاه با هم خلوت کرده بودند. هیچکس برای دادخواهی و درخواست کمک نیامده بود، نه گدا و نه رعیت. درگاه آرام بود و هیچ امیدی در دلها نبود. پادشاه به وزیر گفت که در این شرایط، درگاهش خالی است و این امر ناپسند است. وزیر پاسخ داد که این آرامش نشان از عدل پادشاه است و اگر جهان پر از عدل باشد، دیگر کسی برای دادخواهی نمیآید. پادشاه با این سخن موافق بود و تصمیم گرفت شور و هیجانی در دنیا بیافریند. او لشکری برای فراخوانی مردم از شهرها و دهها ترتیب داد و به زودی دنیا به تکاپو و جنب و جوش افتاد و درگاه محمود پر از جمعیت و کار و بار شد.