نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹ - الحكایة ‌و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش سی و هفتم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

کرد محمود از برای احترام

یک شبی آزاد بسیاری غلام

گفت خواهی ای ایاز اینجایگاه

تاکند آزادت امشب پادشاه

دست زد در زلف ایاز ماهروی

حلقهٔ بگرفته از زنجیر موی

گفت اگر مردی چه باشی غرقه تو

جانت را آزاد کن زین حلقه تو

ای شده زلف مرا حلقه بگوش

خویش را آزاد کن چندین مکوش

شیوهٔ معشوق خون خوردن بود

وین ز فرط دوستی کردن بود

دوستی باشد همه در پوستش

دوست دارد آنکه داری دوستش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این بخش از شعر درباره‌ی احترامی است که کرد محمود به ایاز می‌گذارد. او به ایاز می‌گوید که اگر می‌خواهد، می‌تواند از بند غلامی خود آزاد شود، و به این شکل به او ارادت و محبتش را نشان می‌دهد. ایاز نیز در پاسخ به محمود از او می‌خواهد که حلقه‌ای که در زلفش است را بردارد تا جانش را آزاد کند. این شعر به مفهوم دوستی و عشق پرداخته و بیان می‌کند که دوستی واقعی در لوای محبت و احترام متقابل شکل می‌گیرد.