نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۰ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش سی و هشتم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بامدادی شد بر سلطان ایاس

خوبیش بیحد و ملحش بی قیاس

صد شکن در گرد ماه افکنده بود

هر شکن صد پادشاه افکنده بود

شاه را پیوسته رو با روی او

حاجبی نزدیکتر ابروی او

شاه درچشم سیاهش خیره بود

ماه درجنب جمالش تیره بود

هر دو لعل او کلید مشکلات

این چو آب کوثر آن آب حیات

آفتاب روی او از نیکوی

شاه را الحق بچشم آمد قوی

گفت هان ای چشم من روشن ز تو

تو ز من نیکوتری یا من ز تو

گفت من نیکوترم ای شهریار

پادشاهش گفت رو آئینه آر

گفت آئینه کژ آید بیشتر

حکم کژ هرگز نباشد معتبر

گفت چون سازیم حکم این جمال

گفت از آئینهٔ دل پرس حال

حکم دل بینندگان را جان فزود

هرچه دل گوید برآن نتوان فزود

شاه گفتش کز دل خود کن سؤال

تامنم بیش از تو یا تو در جمال

چون برآمد ساعتی آنگه ایاس

گفت من نیکوترم ای حق شناس

شاه گفت ای حاجت هر بی قرار

این چه میگوید دلت حجت بیار

گفت چندانی که من در پیش شاه

میکنم در بند بند خود نگاه

من نبینم هیچ جز سلطان مدام

ذرهٔ از خود نمیبینم تمام

چون همه شاه مظفر آمدم

لاجرم بی شک نکوتر آمدم

در نکوئی کار تو دیگر بود

عاقبت محمود نیکوتر بود

گر شود عالم سراسر پر غلام

عاقبت محمود باید والسلام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، داستانی از گفت‌وگوی میان سلطان ایاس و یک جوان زیبا به تصویر کشیده شده است. سلطان به زیبایی جوان خیره شده و از او می‌پرسد که کیست و آیا او از او زیباتر است یا نه. جوان پاسخ می‌دهد که او خود را زیباتر می‌داند و بر این باور است که عشق به شاه باعث می‌شود که او فقط به زیبایی او خیره شود و خود را نبیند. او به نوعی اعلام می‌کند که در نزدیکی سلطان، جمال و زیبایی او بر دیگران غلبه دارد. در نهایت نیز اشاره می‌شود که حتی اگر جهان پر از غلامان زیبا شود، باز هم محمود (که احتمالاً اشاره به شخصیتی دیگر دارد) در زیبایی برتر خواهد بود.