بخش ۹ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سی و هشتم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلق از حجاج بسیاری گریست
زآنکه با او کس نمی یارست زیست
جمله را خواند آن زمان حجاج و گفت
از شما من راز نتوانم نهفت
خویشتن را بنگرید ای مردمان
تا چه بد خلقید حق را این زمان
کو چو من خلقی برون آورده است
بر سر جمله مسلط کرده است
ظلم و عدل و زشت و خوب و کفر و دین
از جهان عقل میخیزد یقین
گر جهان عقل را بر هم نهی
ذرهٔعشقش کند دستی تهی
عشق را جان صرف کردی محو گیر
عقل را چون صرف خواندی نحو گیر
چون زعین عشق گردی دردناک
پاک گردی پاک از اوصاف پاک
چون نماند در ره عشقت صفات
ذات معشوقت دهد بی تو حیات
لاجرم تا یک نفس باشد ترا
هستی معشوق بس باشد ترا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بیان احساسات و افکار حجاج میپردازد که از تنهایی و عدم همراهی دیگران غمگین است. او بیان میکند که هیچ کس نمیتواند رازهایش را درک کند و از مردم میخواهد تا به خود نگاهی بیندازند و بفهمند که چقدر بدخلق و دور از حقیقت هستند. حجاج میگوید که خداوند موجودات را با ظلم و عدل، خوبی و بدی و دین و کفر خلق کرده است و همه اینها از عقل سرچشمه میگیرد. اگر عقل به هم بریزد، عشق نمیتواند وجود داشته باشد. او به اهمیت عشق و پاکی آن اشاره میکند و میگوید که با عشق، انسان پاک میشود و وقتی عشق واقعی را پیدا کند، موجودیت معشوق برای او کافی است. در نهایت، حجاج به این نکته تأکید میکند که وجود معشوق میتواند زندگی را پر معنی کند.