بخش ۵ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سی و نهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آن یکی پرسید از مجنون مگر
کز سخنها تو چه داری دوستر
گفت من لا دوستر دارم مدام
تاکه جان دارم مرا لا می تمام
گفت تا باشد نعم ای بیخبر
لا تو از بهر چه داری دوستر
گفت وقتی کردم از لیلی سؤال
کای رخت خورشید را داده زوال
دوستم داری چنین گفتا که لا
میکشم بر پشتی آن لا بلا
از زفانش تا که لا بشنوده ام
از دل و جان عاشق لا بوده ام
نیست لایق لاجرم اصلا مرا
یک سخن لا واللّه الا لا مرا
عشق را جانی بباید آتشین
دوزخی با آتش او همنشین
تا دل عشاق افروزنده شد
از تف آتش چنین سوزنده شد
آتش از عشقست در سوز آمده
گرم در عشق دلفروز آمده
جملهٔ ذرات پیدا ونهان
نقطهٔ عشقست در هر دوجهان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گفته میشود که دوستی و عشق در زندگی مجنون به چه معناست. مجنون میگوید که او فقط عشق لیلی را دارد و هیچ چیز دیگری برایش مهم نیست. او از عشق صحبت میکند و بیان میکند که عشق آتشین و سوزان است و برای عاشقان ضروری است که این آتش را در دل خود داشته باشند. این آتش عشق است که زندگی آنها را پر معنا میکند و هر ذره از وجودشان را تحت تأثیر قرار میدهد. در نهایت، عشق به عنوان نقطهای مشترک در تمام جهان مطرح میشود.