بخش ۲ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش هفتم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
در رهی میرفت هارون الرشید
بود تابستان و آبی ناپدید
تشنگی غالب شد و در تف و تاب
چشم را بود ای عجب گربود آب
عابدی گفتش که ای شاه جهان
تشنگی چون برتو افتاد این زمان
گر دلت از تشنگی گردد خراب
ور نیابی فی المثل ده روز آب
گر کسی یک نیمه خواهد ملک شاه
تاترا یک شربت آب ارد براه
از سر آن بر توانی خاست تو
کژنشین با من بگو این راست تو
گفت ملک خود کنم نیمی نثار
تا رسد جانم بآب خوشگوار
گفت اگر آن شربت آبت در درون
ره نیابد تا بزیر آید برون
گر طبیبی خواهد آن نیمی دگر
تا دهد آن آب را در تو گذر
آن دگر نیمه توانی داد خوش
برتوانی خاست زان آزاد خوش
گفت چون در من بود صد پیچ پیچ
ملک با آن درد نبود هیچ هیچ
من بگویم ترک ملک و مرد خویش
تا خلاصی باشدم از درد خویش
گفت آن ملکت که در دفع عذاب
میتوان کردن عوض با یک من آب
دل درو بیهوده چندینی مبند
وز کفی دو آب چندینی مخند
ملکتی کان یک من آب ارزد ترا
دل برو چندین چرا لرزد ترا
ملک عقبی خواه تا خرم بود
ذرهٔ زان ملک صد عالم بود
عدل کن تادر میان این نشست
ذرهٔ زان مملکت آری بدست
عدل نبود این که بنشینی خوشی
میزنی در هر سرائی آتشی
گر چو خود خواهی رعیت را مدام
مملکت را عادلی باشی تمام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، هارون الرشید در یک روز گرم تابستانی به تشنگی دچار شده است. عابدی به او میگوید که اگر واقعا تشنه است، ارزش ندارد که به خاطر قدرت و حکومت خود، جانش را به خطر بیندازد. او پیشنهاد میکند که اگر فردی به دنبال نجات او باشد، میتواند نیمی از سلطنتش را فدای یک شربت آب کند. هارون در پاسخ میگوید که به خاطر درد و تشنگی حاضر است از سلطنتش دست بکشد، چون چنینی درد عذابی بزرگتر از نقصان سلطنت است. عابد از او میخواهد که به جای وابستگی به قدرت، به ارزش واقعی آب و زندگی توجه کند و به عدالت در میان رعیت خود اهمیت دهد. در نهایت، پیام اصلی این شعر اهمیت زندگی و عدالت بر قدرت و ثروت است.