بخش ۵ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش هفتم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ناگهی بهلول را خشکی بخاست
رفت پیش شاه ازوی دنبه خواست
آزمایش کرد آن شاهش مگر
تا شناسد هیچ باز از یکدیگر
گفت شلغم پاره باید کرد خرد
پاره کرد آن خادمیش و پیش برد
اندکی چون نان و آن شلغم بخورد
بر زمین افکند و مشتی غم بخورد
شاه را گفتا که تا گشتی تو شاه
چربی از دنبه برفت اینجایگاه
بی حلاوت شد طعام از قهر تو
میبباید شد برون از شهر تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
بهلول به خاطر خشکسالی و گرسنگی به نزد شاه رفت و از او دنبه خواست. شاه به او اجازه داد تا او را آزمایش کند و به این وسیله تفاوتها را بشناسد. بهلول به شوخی گفت که باید شلغم را پاره کند و این کار را انجام داد. بعد از خوردن کمی از آن، بقیه را بر زمین انداخت و گفت که با تبدیل شدن شاه به پادشاه، چربی دنبه از بین رفته و طعام بیمزه شده است. او در نهایت پیشنهاد کرد که باید از شهر بیرون رفت.