بخش ۵ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش هشتم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آن یکی دیوانه در بغداد شد
یک دکان پر شیشه دید او شاد شد
برگرفت آنگاه سنگی ده بدست
وآن همه شیشه بیک ساعت شکست
صدهزاران شیشه میشد سرنگون
پس طراق و طمطراق آمد برون
مرد سودائی که آن سوداش کرد
از پسش خندید و بس صفراش کرد
آن یکی گفتش که ای شوریده مرد
این چرا کردی و هرگز این که کرد
سود اوبر باد دادی این زمان
مرد را درویش کردی زین زیان
گفت من دیوانهٔ بس سرکشم
وین طراق و طمطراق آید خوشم
چون خوشم این آمد اینم هست کار
با زیانم نیست یا با سود کار
در حقیقت زین همه طاق ورواق
نیست کس آگاه جز از طمطراق
هیچکس از سر کار آگاه نیست
زانکه آنجا هیچکس را راه نیست
نیست کس را از حقیقت آگهی
جمله میمیرند بادستی تهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، فردی دیوانه در بغداد مشاهده میکند که دکان پر شیشهای را میبیند و خوشحال میشود. او سپس با پرتاب سنگ به شیشهها، همه را میشکند و به نوعی شادی و سرخوشی به خرج میدهد. دیگران به او انتقاد میکنند که چرا این کار را انجام داده و او را متوجه زیانی که به دیگران زده میکنند. اما او در جواب میگوید که خوشحالی او مهمتر است و به این کارش ادامه میدهد بدون این که به عواقب آن فکر کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در زندگی، هیچ کس از واقعیت آگاه نیست و همه در دنیای خود غرقاند.