نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷ - آمدن قمری نزد بلبل و غمازی او از گل عطار

عطار نیشابوری / نزهت الاحباب / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

پیش از آن دم کاید ازمحبوب ذوق

قمری آمد با دل مدروح و شوق

گفت از گل غیبت بسیار او

داشت صد انواع درد کار او

کرد غمّازی بلبل هر زمان

جان و دل در باخته بلبل روان

گفت ای بلبل ز من این پند گوش

کن تلطف باش در هجران خموش

کین زمان در خدمتش دیدم محن

گلستان از بوی آن مشک ختن

عشق می‌بازد بر وی مرد وزن

او گشاده روی خندانت چو من

هر که بوی آن گل نو برشنید

خویش را از عشق او رسوا بدید

که جمال خویش کرده آشکار

گفته ‌اندر مدح خود بیتی سه چار

ز آن همی ترسم که در دستان فتد

در میان جملهٔ مستان فتد

زآنکه می‌آیند مردم می‌روند

هر یکی رنگی و بوئی می‌برند

هر زمان با هر کسی دارد نظر

از رموز عشق کی دارد خبر

سخت بی‌دردست از عشاق او

کی بود در راه حق مشتاق او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، قمری به بلبل خبر می‌دهد که محبوبش را به خاطر غیبت و دوری بسیار دوست دارد و از درد و شوق ناشی از این عشق رنج می‌برد. بلبل از قمری پند می‌گیرد که در هجران خاموش باشد و از بوی خوش گلستان خبر می‌دهد که ناشی از عشق محبوب است. هر کسی که بوی گل معشوقش را استشمام کند، به شدت عاشق می‌شود و خود را در معرض رسوایی می‌بیند. شاعر به دشواری‌های عشق و عدم درک عمیق رموز آن اشاره می‌کند و بر آن است که عشق واقعی و پرشور نیاز به تلاش و فداکاری دارد.