شمارهٔ ۱۰۸ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با مشک خطت، یاد ز عنبر نکند کس
با شهد لبت، میل بشکر نکند کس
فریاد، که چندان ز وفای تو بمردم
گفتم که کنون جور تو باور نکند کس!
از گریه کنم گل همه شب خاک درت را
تا روز ز بیداد تو بر سر نکند کس
یکبار، گذر کن بسر خاک شهیدان
تا دعوی خون در صف محشر نکند کس
آذر! ز وفا گشته سگش با تو برابر؛
شه را بگدا گرچه برابر نکند کس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به درد و رنج عاشقانه خود اشاره میکند. او از بیوفایی محبوب گلهمیکند و میگوید که هیچکس مانند او به یاد محبوب نمیافتد و از محبت او نمیمیرد. او به خاطر غم و فراق محبوب هر شب بر سر خاک او اشک میریزد و میخواهد روزی محبوب به یاد عاشقان شهیدش بیفتد. در نهایت، شاعر به شدت از وفای محبوب ناامید شده و به مقایسه آن با وفای آذر یا وفای سگ پرداخته و میگوید که حتی وفای آنها هم قابل مقایسه با او نیست.