نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از اسیران خود آن شه بی‌خبر بگذشت حیف

بی‌خبر از دادخواهان، دادگر بگذشت حیف

غافل آمد یار و، غافل از نظر بگذشت حیف؛

بی‌خبر آمد خوش، اما بی‌خبر بگذشت حیف

شب بر آن در خفتم و، غیرم به خلوت ره نداد؛

بر من امشب هم چو شب‌های دگر بگذشت حیف

از دعاهای سحر، گفتم علاج غم کنم؛

سر به زانوی غمم ماند و، سحر بگذشت حیف

از زبانم، یک سخن نشنیده قاصد رفت آه؛

نامه بر کف ماند و، مرغ نامه بر بگذشت حیف

طلعت مه دوش از آن مه‌طلعتم می‌داد یاد

صبح گشت و ماهم از بالای سر بگذشت حیف

بر سر راهش نشستم، تا به حسرت بینمش؛

آمد و تند از من حسرت‌نگر بگذشت حیف

از درت صدره گذشتم، از درون یک کس نگفت

کآذر بیچاره از بیرون در بگذشت حیف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به حسرت و غم خود از بی‌توجهی دیگران به درد و رنج‌هایش اشاره می‌کند. او از افرادی صحبت می‌کند که از کنار او می‌گذرند و بی‌خبر از فریادهای او در طلب کمک هستند. شاعر شب را در تنهایی و غم می‌گذراند و دعا می‌کند تا شاید از غمش کاسته شود، اما هیچ نتیجه‌ای نمی‌گیرد. او همچنین از بی‌جوابی و بی‌توجهی به پیام‌های عاشقانه‌اش سخن می‌گوید و در نهایت احساس ناکامی و یأس او نسبت به زندگی را به تصویر می‌کشد. در کل، این اشعار به موضوعاتی چون تنهایی، حسرت و نادیده گرفتن احساسات انسانی پرداخته‌اند.