شمارهٔ ۱۰۹ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون صبر ز جور تو ستمگر نکند کس؟!
جز صبر ز جورت چه کند گر نکند کس؟!
گر خضر ببخشد قدح آب بقا را
با خاک در دوست، برابر نکند کس
در دل نبود آرزوی خلوت خاصم
این بس که تو را منع از آن در نکند کس
افتادگی آموز، که در کوی خرابات
نظارهٔ درویش و توانگر نکند کس
تو مستی و از تندی خوی تو در آن بزم
یاد از غم محرومی آذر نکند کس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی دشواریهای عشق و صبر در برابر ستمها و ناکامیها صحبت میکند. شاعر بیان میکند که هیچکس نمیتواند مانند عشق واقعی، از درد و رنج ستمگر رها شود. او به این نکته اشاره میکند که حتی در مواقعی که بهترینها (مانند خضر) هم میخواهند به دیگران کمک کنند، باز هم ارزش دوستی با خاک و واقعیتهای دیگر نمیتواند قابل مقایسه باشد. شاعر همچنین از این که هیچکس نمیتواند او را از آرزوی خلوت و آرامش دور کند، سخن میگوید و در نهایت به اهمیت تواضع و عدم تفاوتگذاری میان درویشان و توانگران در جامعه اشاره میکند. در نهایت، به احساس تنهایی و محرومیت در کنار شادیهای زندگی نیز اشاره میکند.