نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

مرا، کام دل، ازنگاهی برآید

که از کنج چشم سیاهی برآید

کند گر نه بانگ جرس رهنمایی

چه از سعی کم کرده راهی برآید؟!

شب عید، چشمم ببامی است کز وی

پی دیدن ماه، ماهی برآید

رخت ماه و بهتر ز ماهی که گاهی

رود در پس ابر و گاهی برآید

بشاهان رسد ناز چون من گدایی

که از خلوت چون تو شاهی برآید

مرا گر کشد، ور کند زنده شاید؛

کش این هر دو کار، از نگاهی برآید

نیارم ز کوی تو رفتی چو صیدی

که نتواند از صید گاهی برآید

جفایش مباد از دل دردمندی

شبی ناله یی، روزی آهی برآید

مکن رنجه، سرپنجه از بهر قتلم

چه از کشتن بیگناهی برآید؟!

دعا سرکنم کز لبت کام آذر

برآید الهی، الهی برآید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و زیبایی معشوق می‌پردازد و از نگاهی که از چشمان معشوق به دلش می‌رسد، احساس شادی و آرامش می‌کند. او به قدرت و تاثیر نگاه معشوق اشاره دارد و می‌گوید که حتی اگر صدای جرس هم نباشد، عشق او راهی را برایش باز می‌کند. شاعر در شب عید، منتظر دیدن معشوق است و به زیبایی او مانند ماه و ستاره‌ها اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که عشقش به معشوق باعث می‌شود تا به مقام شاهان برسد، حتی اگر خود گدا باشد. شاعر از درد و رنج عشق و دوری از معشوق می‌نالد و از بی‌رحمی و سختی‌های زندگی گله‌مند است. او دعا می‌کند تا عشق و لذت از لبان معشوقش برآید.