نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

تا کی به درت نالیم، هرشب من و دربان‌ها؟

آنها ز فغان من، من از ستم آن‌ها؟!

دامان توام شاید، کز سعی به دست آید؛

لیک آه که می‌باید زد دست به دامان‌ها

یکبار برون آور، زان چاک گریبان سر

چون رفته فرو بنگر سرها به گریبان‌ها

ای جسم تو جان پاک، در راه تو جان‌ها خاک؛

هر سو گذری چالاک، بر باد رود جان‌ها

صد تیر فزون یا کم، از تو به دل چاکم؛

گم‌گشته و از خاکم، پیدا شده پیکان‌ها!

نارم ز طبیبان یاد، دارم به دل ناشاد؛

درد تو و نتوان داد، این درد به درمان‌ها

تا چند دلت لرزد، زین غم که خطش سر زد؟!

این سبزه تو را ارزد آذر به گلستان‌ها!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ناله و فریاد شاعر در برابر معشوق اشاره دارد. شاعر و دربانانش شب‌به‌شب از درد و رنجی که به او می‌رسد، می‌نالند. او امیدوار است که با تلاش، به دامان معشوق برسد، اما از درد و ستمی که تجربه می‌کند، رنج می‌برد. شاعر از معشوق می‌خواهد که یک بار سر خود را از چاک گریبانش بیرون آورد و به وضعیت اطرافش نگاهی بیندازد. او توصیف می‌کند که جانش بخاطر معشوق نثار می‌شود و در دلتنگی‌اش تیرهایی از درد به او اصابت می‌کند. در نهایت، شاعر بر این باور است که غم عشق و فراق معشوق به او آسیب می‌زند و از او می‌خواهد که به زندگی و شادی بازگردد.