شمارهٔ ۳ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
روزی نگهی افتاد، بر روی کسی ما را؛
ز آن روز نشد مایل دل سوی کسی ما را
گویند که: فردا شب باشد شب عید، اما
امشب بگمان افگند، ابروی کسی ما را!
دانی که چه می بینم از دیدن غیر آنجا
جز کوی خود ار بینی در کوی کسی ما را
ترسم بزبان آید، بیخود گله یی از تو؛
در مجلس خود منشان، پهلوی کسی ما را!
تا باغ همی رفتم، هر روز ببوی گل
گم شد در باغ امروز، از بوی کسی ما را!
خوش آنکه از آن چوگان، بینند که در میدان؛
هر سو شده سر غلطان، چون گوی کسی ما را
چون صید حرم بودم، آزاد زهر قیدی؛
دردام کشید آذر گیسوی کسی ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساسات عمیق عاشقانه خود را بیان میکند. او از دلبستگی و عشق خود به کسی صحبت میکند که به شدت ذهن و دل او را مشغول کرده است. شاعر اشاره میکند که از زمانی که به این شخص نگاه کرده، دیگر نتوانسته به کسی دیگر توجه کند. او به شب عید اشاره میکند و میگوید که در این شب به یاد آن شخص است. همچنین حسرت و اشتیاق خود را برای دیدن او بیان میکند و از گم شدن در بوی گلها به علت یادآوری آن شخص مینویسد. شاعر نگران است که در جمع، کلامی ناخواسته از او بر زبان بیفتد و در نهایت به آزادی خود در عشق اشاره میکند که با وجود تمام محدودیتها، عشق او آزاد است.