شمارهٔ ۱۱۶ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای ساربان خدا را، آهسته رو به منزل
کز هر طرف اسیری مانده است پای در گل
جمعی ز وصل سوزند، خلقی ز هجر میرند؛
ای وای اگر زمانی، بیرون روی ز محفل
با آن لبِ شکرریز، با آن نهال نوخیز؛
تا رفتهای ز گلشن، ای نازنینشمایل
هر غنچه ز اشتیاقت، چشمی است مانده در ره
هر سرو از فراقت، پایی است رفته در گل
خواهد گر آن ستمگر، جان و دلی ز آذر
هم دست شوید از جان هم چشم پوشد از دل!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس جدایی و longing است. شاعر از ساربان میخواهد که آرام برود، زیرا بسیاری از اسیران در گل ماندهاند. او به درد فراق و عشق دردمندانه اشاره میکند و میگوید که هر گل و هر درختی به یاد محبوب خود در رنج و از دسترفته است. شاعر به یار خود مینگرد و میگوید که اگر از این محفل بیرون بروی، غنچهها و سروها هم از اشتیاق و فراق رنج میبرند. در نهایت، از ستمگری سخن میگوید که اگر بخواهد، جان و دل را از آتش عشق رهایی بخشد.