شمارهٔ ۱۱۸ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یک قطره خون، ز تیغ بتان وام کردهام؛
در سینه جای داده دلش نام کردهام!
رشکم کشد، که میشنوم صبح از رقیب
درد دلی که شب به تو پیغام کردهام
صیاد اگر ز رحم مرا کشته، دور نیست؛
تأثیر نالهای است که در دام کردهام!
تو در کمین صید دل من نشستهای
من در گمان، که بلکه تو را رام کردهام!
روزم سیاهتر شده از رشک غیر و، من
خوشدل که صبح، هجر تو را شام کردهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عواطف و احساسات دردناک خود سخن میگوید. او به آسیبهایی که از عشق و جدایی متحمل شده اشاره میکند و میگوید که قطرهای از خون خود را برای محبوبش اهدا کرده و دلش را به نام او کرده است. شاعر در دلش حسرتی دارد و از رقیبش میگوید که صدای صبح را میشنود، در حالی که شب پیغام دل خود را به محبوبش فرستاده است. او به شکارچیای که جانش را گرفته اشاره میکند و نالهاش را به عنوان نشان از درد دلش میداند. در نهایت، شاعر احساس میکند که روزهایش تحت تأثیر حسادت و غم، تیره و تار شده و از فرط عشق و فراق، دلش را در شبی به صبح رسانده است.