شمارهٔ ۱۲۰ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در قفس خود را بیاد آشیان انداختم
ناله سر کردم که آتش در جهان انداختم
با کمال ناامیدی، حرف وصل یار را
آنقدر گفتم، که خود را در گمان انداختم
مطرب از فرهاد و مجنون، حرف عشقی میزند
من هم از خود داستانی در میان انداختم
ترک مطلب تا نکردم، ناله تأثیری نکرد
چشم پوشیدم، خدنگی بر نشان انداختم
وای بر حال ملایک امشب آذر کز غمش
ناوک آهی بسوی آسمان انداختم!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساس تنهایی و ناامیدی خود اشاره میکند. او در قفس زندگیاش به یاد آشیانش میافتد و از درد و سوختن در این جهانی که بر او آتش افکنده، ناله میکند. با یادآوری عشق و داستانهای عاشقانه، در تلاش است تا خود را تسکین دهد، اما احساس میکند که نالههایش تأثیری ندارند. او به ملائک میگوید که از غم او در حال عذاباند و ناامیدانه آهی به سمت آسمان پرتاب میکند. در کل، شعر به مضامین عشق، تنهایی و ناامیدی میپردازد.