نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۳ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نمیگویم نمیکردی اگر شادم چه میکردم؟!

بغم خود را، اگر عادت نمیدادم چه میکردم؟!

بجز من، نیستش صیدی بدام و، این بود حالم؛

اگر صید دگر میداشت صیادم چه میکردم؟!

شدی از ناله ام دلتنگ و، گفتی: سازم آزادش

نمیدانم که میکردی گر آزادم چه میکردم؟!

ز اول تاب بیدادم نبود، آخر نمیدانم

نمیدادی اگر عادت به بیدادم چه میکردم؟!

بکویش ماند و نامد با همه یاری ز من یادش

بجز دل قاصدی گر میفرستادم چه میکردم؟!

بکویش بس زدم فریاد، تأثیری نکرد آیا

گرش در دل اثر میکرد چه میکردم؟!

ندارم شکوه از وی، رفتم آذر گرچه از یادش

طفیل دیگران میکرد اگر یادم چه میکردم؟!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق صحبت می‌کند. او به حالت غم واندوهی که در نتیجه عشق به وجود آمده، اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر عادت به تحمل این درد نداشت، چه می‌کرد. او همچنین به تنهایی و دلتنگی‌اش اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که اگر کسی دیگری به جای او بود، چه احساسی می‌داشت. شاعر به یادآوری خاطرات و فریادهای بی‌اثر نیز می‌پردازد و از نبود معشوقش گلایه‌مند است، اما در عین حال از این موضوع نیز خود را بی‌نقص و بدون شکایت می‌داند. شعر به خوبی نشان‌دهنده کشمکش‌های روحی و عشق ناکام شاعر است.