شمارهٔ ۱۲۹ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زنده کی از برت ای جان جهان برخیزم؟!
مگر آن دم که سپارم بتو جان برخیزم!
وعده ی خلوت خاصم، چو دهی در مجلس؛
آن قدر باش که از خلق نهان برخیزم!
غیر من نیست میان توو اغیار حجاب؛
آه از آن روز که منهم ز میان برخیزم
رنجشم از تو بحدی است که در خلوت خاص
صد رهم گر بنشانند، همان برخیزم!
غمی از پیریم آذر نه که در پای خمی؛
شب چو آسوده شوم، صبح جوان برخیزم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر longing و احساس عمیق شاعرانه است. شاعر از والاترین و عزیزترین موجود، که جان اوست، میخواهد که در لحظهای خاص و خصوصی با او باشد. او میگوید که در بین دیگران نمیتواند به راحتی خود را بیابد و غم و رنجی که از معشوق دارد، او را وادار میکند حتی اگر در جمع هم باشد، بهسوی او برگردد. شاعر از نگرانیهای مربوط به پیری و گذر زمان نیز صحبت میکند و در عین حال، امید به جوانی دوباره و دیدار معشوق در صبح را دارد. بهطور کلی، این شعر نشاندهنده شادی، غم و عشق عمیق شاعر به محبوبش است.