نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۷ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

گر روی تو بینم و بمیرم

سهل است، باین گنه مگیرم

جز نام تو نیست بر زبانم

جز یاد تو نیست در ضمیرم

من فاخته ام، تو سرو یعنی

تو آزادی و من اسیرم

افتم اگر از پیت عجب نیست

تو محتشمی و من فقیرم

گر بردارند سر بتیغم

گر بشکافند دل بتیرم

سر از قدم تو بر ندارم

دل از مهر تو بر نگیرم

هست از غمت ای جوان فراغت

از سرزنش جوان و پیرم

صبح عید است، یا ز جانان

آورده بشارتی بشیرم؟!

یا باد صبا ز خاک آن کوی

افشانده به پیرهن عبیرم؟!

گر در همه کار بیدلم، لیک

در دادن دل، بسی دلیرم

گر پند دهی بمنعم از عشق

آذر، بخلاف ناگزیرم!

کاین پند ز کس نمی پسندم

وین منع ز کس نمی پذیرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر شدت عشق و دلبستگی فردی به معشوق است. شاعر اعلام می‌کند که حتی اگر به خاطر دیدن محبوبش جان باخته و از آنچه بر او می‌گذرد رنج ببرد، باز هم عشق او را رها نخواهد کرد. او به وضوح از ناتوانی خود به عنوان یک عاشق صحبت می‌کند که از نام و یاد معشوقش جدا نمی‌شود. شاعر خود را به مانند فاخته‌ای توصیف می‌کند که اسیر زیبایی معشوق است. او از فقیر بودن خود در مقابل عظمت محبوبش گله می‌کند و به صراحت می‌گوید که هر گونه نصیحتی برای دور شدن از عشق او را نمی‌پذیرد. شعر در کل پر از احساسات عمیق و عشقی به شدت پایدار است.